File

او را از دور نگاه میکنم

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی اسمان دارد ،ستاره من باید دور ، تاریک و بی معنی باشد – شاید اصلاً من ستاره نداشته‌ام !

 

 

🔹 صادق هدایت

مرگ؟!

- تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود - فکر زندگی دوباره مرا می‌ترساند و خسته می‌کرد -من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم ، انس نگرفته بودم ، دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد ؟ حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود ، برای یکدسته آدم‌های بی حیا ، پررو ، گدامنش و چشم ودل گرسنه بود
- برای کسانی که بفراخور دنیا آفریده شده بودند واز زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم می‌جنباندند گدایی می‌کردند و تملق می گفتند -فکر زندگی دوباره مرا می‌ترساند و خسته می‌کرد -نه ، من احتیاجی به دیدن این همه دنیاهای قی آور و این همه قیافه‌های نکبت بار نداشتم - مگر خدا آنقدر ندیده بدیده بود که دنیاهای خودش را بچشم ؟
- اما من تعریف دروغی نمی‌توانم بکنم و در صورتی که دنیای جدیدی را باید طی کرد ، آرزومند بودم که فکر و احساسات کرخت و کند شده می‌داشتم . بدون زحمت نفس می‌کشیدم و بی آنکه احساس خستگی کنم ، می‌توانستم در سایه ستون‌های یک معبد لینگم برای خودم زندگی را بسر ببرم - پرسه می‌زدم بطوری که آفتاب چشمم را نمی‌زد ، حرف مردم وصدای زندگی گوشم را می‌خراشید .
حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌کند . مابچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد ، و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می‌خواند - در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی‌فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می‌کنیم ، برای این است که صدای مرگ را بشنویم ..... و درتمام مدت زندگی مرگ است که به ما اشاره می‌کند
- آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و بقدری در فکر غوطه ور بشود که از زمان و مکان خودش بیخبر بشود و نداند که فکر چه چیز را می‌کند ؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود - این صدای مرگ است!

 

 

 

🔹 صادق هدایت (بوف کور)

این چه زندگی ایه ما داریم!

«به هر حال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.
سگ بریند روی قسمت و همه چیز.»
 

« زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته‌ای. چهار ستون بدن را به کثیف‌ترین طرزی می‌چرانیم و شب‌ها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش می‌سپریم و با نهایت تعجب می‌بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد.»

 

🔹 صادق هدایت

هیچکس!

هیچکس به اندازه انسانی که هنوز منتظر است، غمگین نیست ...

قانون دوم:

کسی که ادعای بی گناهی میکنه از همه گناهکار تره!

Me too

!They never gone

آدم‌ها هیچوقت از بین نمی‌رن، اونا تبدیل می‌شن به یه سری حس مثل خشم، تنفر، دل‌زدگی، دل‌مردگی، حسرت یا شایدم بغض.

حال من؟!

به قول محمد علی شاه: از حال من بخواهید؛حال سگ!

?pain

اونا میگن که خدا همیشه و همه جا باهات هست...

یعنی میخوای بهم بگی که خدا همون درده؟

قانون اول: هیچکس طرف تو نیست!

این کسیه که بالاخره پذیرفته کسی دوسش نداره و باید به تنهایی عادت کنه.