هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم...
- جنایات و مکافاتِ داستایفسکی
پ ن: کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کردند پرسید: آیا اندوه پایان یافت؟
پ ن2: هیچی خوب پیش نمیره...پروژه هام دارن به باگ های عجیب و غریبی میخورن، قهوه ی امروزم سوخت، خستمه، درسامو هنوز تموم نکردم...(تازه این پست رو دارم برای بار دوم مینویسم چون یهو پاک شد...دلم میخواست بشینم زار زار اشک بریزم!)
پ ن3: داشتم مقاله ی "سرگذشت رقص در ایران" رو میخوندم... الان دیگه وقتشه مثل هدایت به عنوان یک هنرمند شروع کنم به ناسزا گفتن یا هنوز زوده؟ خدا لعنتشون کنه!
پ ن4: تصمیم گرفتم آخر هر پست یه اهنگ از رقص های باله رو بزارم، حالا چرا باله؟ نمیدونم!
بیخیال حالا یه اهنگ گوش کنیم.

لیـمو؛ در ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
داشتم توی ذهنم میگفتم کاش اثر swan lake باشه :))))