زندگی حتی وقتی انکارش کنی، حتی وقتی به آن بیاعتنایی کنی، حتی وقتی حاضر به پذیرفتناش نباشی باز هم از تو قویتر است. قویتر از هرچیزی. آدمها از اردوگاههای اجباری برمیگشتند و بچهدار میشدند. مردان و زنانی که شکنجه شده بودند، که مرگ عزیزانشان را دیده بودند و خانههایشان با خاکستر یکی شده بود. به خانه برمیگشتند و دنبال اتوبوس میدویدند، دربارهٔ آبوهوا حرف میزدند و دخترانشان را عروس میکردند. باورکردنی نیست، اما زندگی همین است. زندگی از هر چیزی قویتر است.
- من او را دوست داشتم از آنا گاوالدا
نمی خواست فریبم بدهد.
نمی خواست عشق نصفه نیمه و آبکی نثارم کند و ادای دوست داشتن در بیاورد. بله، این جور زنها چنین شرافتی دارند!
-داستایفسکی
هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم...
- جنایات و مکافاتِ داستایفسکی
داشتم از درد به خود می پیچیدم، همسایه ها گفتند چقدر قشنگ قر میدهی! الان سال ها است که رقاص پر درد خیابان هایم...
🔹 صادق هدایت
عاشقم
اهل همین کوچه بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم،
تو در قلب من و
منِ خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم.
- ترانه سرا: فقط خدا میدونه!









